مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
معنی بیت 1
در حسرت باده عشق خمار آلوده ام. ساقی (از باده محبت) شرابی بده و قدحی پر کن چرا که مجلس (حیات) بدون شراب (محبت) آب و رنگ و صفایی ندارد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
12 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
در حسرت باده عشق خمار آلوده ام. ساقی (از باده محبت) شرابی بده و قدحی پر کن چرا که مجلس (حیات) بدون شراب (محبت) آب و رنگ و صفایی ندارد.
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
با ایهام و کنایه نمی توان روی ماه او را آنچنان که باید وصف کرد. مطرب آهنگی بزن و ساقی شرابی بده (تا آشکارا وصف کنم).
شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
برای اینکه دربان تو ما را از این در، به دری دیگر نراند، قد من بر در تو به مانند حلقه خمیده و منحنی شد.
در انتظار رویت ما و امیدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی
ما در انتظار دیدن رویت پیوسته امیدوار و در امید کشش به سوی وصل تو با خواب و خیال روزگار می گذرانیم.
مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی
بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی
جامی از باده (چشم تو) کجاست که مرا از حالت مخموری به مستی کشاند. دوری از لبت مرا بیمار ساخته دست کم پاسخی بده (تا حالم به شود).
حافظ چه مینهی دل تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی
حافظ، چرا دل را به خیال خوبرویان امیدوار و خوش می کنی کی یک تشنه لب از درخشیدن سرابِ زمینی سیراب می شود؟
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
مخمور: خمارآلوده، در حسرت شراب از پا درآمده و خمارآلوده.
مجلس ندارد آبی: (ایهام) مجلس آب و رنگ و صفا و رونق ندارد.
در پرده راست ناید: با در پرده سخن گفتن و با ایهام و اشاره حقّ مطلب ادا نمی شود.
شد حلقه قامت من: قامت من خمیده شد.
رقیب: مراقب درگاهت، پاسدارت، نگهبان و مراقب.
بابی: دری.
ما و امیدواری: (واو حرف عطف به معنای ملازمت) ما ملازم امید می باشیم، ما به امیدواری دل بستهایم.
ما و خیال خوابی: ما همراه خیل خیالیم، ما با خواب و خیال میگذرانیم.
کم از: حداقل.
آخر کم از جوابی: دست کم جوابی بده، حداقل پاسخی بده.
می نهی دل: دل می نهی، دل خوش می کنی، دلبستگی پیدا می کنی.
لَمعه: پرتو، روشنایی، درخشش.
لَمعه سراب: درخشش و انکسار نور آفتاب که از دور به صورت آب به چشم می آید.
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب
٭
عطار:
ای از شکنج زلفت هر جا که انقلابی هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی
٭
شاه نعمت الله ولی:
هر ذرهیی ز عالم بنموده آفتابی آن آفتاب تابان بسته ز من نقابی
٭
خاقانی:
بانگ آمد از قتینه کاباد بر خرابی دریاب کار عشرت گر مرد کاریابی
٭
اوحدی:
با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی راضی شدم که بینم روی تو را به خوابی
٭
این غزل عاشقانه محصول ایام شباب حافظ و احتمالا در استقبال یکی از متقدمین که مطلع غزل آنها در بالا آمده و یا از معاصرین، سروده شده است.
شاعر در بیت دوم غزل، خود را عاشقی محجوب و خجالتی تصور کرده میفرماید در حال عادی زبان قادر به وصف زیباییهای چهره معشوق نیست. ای رامشگر سرودی بنواز و ای ساقی شرابی بده تا در حال دگرگونی و سرمستی پرده شرم و حیا کنار رفته و من آنچنان که باید به وصف جمال او بپردازم.
این مضمون و مضمون بیت سوم که شاعر میخواهد بگوید من مثل حلقه در منزل معشوق، بر در چسبیده ام تا دربان او نتواند مرا از آنجا دور کند و برای اینکار نخست قامت خود را به صورت منحنی و حلقه، در میآورد تا معنای کلمه حلقه در ذهن خواننده، حلقه و کوبه در مجسم گردد، انگیزه سروده اینگونه غزل ها در ایام جوانی میتواند باشد
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.