دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
معنی بیت 1
ديشب، باد، از يار به سفر رفته به من خبري داد. من هم گوش دل به پيغام باد داده آن را باورميكنم، هرچه ميشود بشود.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
ديشب، باد، از يار به سفر رفته به من خبري داد. من هم گوش دل به پيغام باد داده آن را باورميكنم، هرچه ميشود بشود.
کارم بدان رسید که همراز خود کنم
هر شام برق لامع و هر بامداد باد
كار من به جايي رسيده كه هرشب راز دل خود را با برق جهنده و هر بامداد با باد گذرنده در ميان مينهم.
در چین طره تو دل بی حفاظ من
هرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد
دل حقناشناس بيملاحظه من درشكنج زلف تابدار تو جاخوش كرده و هرگز يادي ازجايگاه اصلي خود نميكند.
امروز قدر پند عزیزان شناختم
یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد
امروز پي به ارزش اندرز عزيزان درگذشته بردم خدايا! روان اندرزگوي ما را شاد گردان.
خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن
بند قبای غنچه گل میگشاد باد
هرگاه ه باد در چمن برغنچه وزيده، آن را ميشكفت دلم به ياد تو افتاده و خون ميشد.
از دست رفته بود وجود ضعیف من
صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد
جسم و جان ناتوانم در حال از دست رفتن بود كه باد صبحگاهان، با اميد دادن به وصل تو، جان تازهيي به تنم بازگردانيد.
حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد
جانها فدای مردم نیکونهاد باد
حافظ، پاكي سرشت تو سبب برآمدن آروزهايت ميشود. جانها فداي مردمان نيكو سرشت باد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
آگهي: خبر.
دل به باد دهم: گوش دل به پيغام باد دهم، پيغام باد را باور دارم.
هرچه باداباد: هرچه پيش آيد خوش آيد.
كارم بدان رسيده: كارم بدانجايي رسيده.
همراز خود كنم: راز خود را با او در ميان نهم.
برق: جرقه، روشنايي، درخش، آذرخش.
برقلامع: برق درخشان، برق رخشنده، برق جهنده.
بيحفاظ: حق ناشناس، بيمروت، ناسپاس،نمك به حرام.
مسكن مألوف: جاي سكونت كه به آن انس گرفته شده باشد، وطن اصلي.
ناصح: نصيحت كننده.
قبا: جامه جلوباز برخلاف پيراهن كه جلو آن بسته است.
نهاد: سرشت، طينت.
نيكونهاد: نيك سرشت.
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات
بحر غزل: مضارع اخرب مكفوف مقصور
اين غزل پس از وصول خبري خوشحال كننده از شيخ ابواسحاق متواري سروده شده است. حافظ جمعاً در چهار غزل از يار سفر كرده ياد ميكند و در اين غزل در بيت ششم صراحتاً ميگويد من در تنگناي روحي و جسمي قرار گرفته بودم كه با وصول پيغام خوشحال كننده تو مبني بر بازگشت، روح تازهيي در كالبدم دميده شد و در بيت مقطع خود را سزاوار اين خوشبختي ميداند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.