پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
معنی بیت 1
در اين دوره پيري، عشق يك جواني به سرم افتاد، و راز آن را كه در دل پنهان مي داشتم، آشكار شد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
16 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
در اين دوره پيري، عشق يك جواني به سرم افتاد، و راز آن را كه در دل پنهان مي داشتم، آشكار شد.
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
مرغ دلم از راه نگاه كردن و ديدن، شيفته و هوايي شده به پرواز درآمد، اي ديده نگاه و پيگيري كن و بنگر كه در دام چه كسي گرفتار شده است.؟
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
چه دردناك است كه به خاطر آن آهووش مشكين موي سياه چشم، دل مانند نافه آهو چه خون جگرهايي خورد.
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
هربوي خوشي كه به دستياري نسيم سحر پراكنده شد از خاك كوچه و گذرگاه كوي شما بود.
مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد
بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد
همين كه مژه هاي تو تيغ جهانگشا را كشيد چه بسيار كشته هاي دل زنده و عاشق پيشه كه به روي هم درافتادند.
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد
چه بسيار با تجربه دريافتيم كه در اين دنياي پاداش دهنده، هركس با دردنوشان درافتاد، نابود شد.
گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
اگر سنگ سياه جان را هم فدا كند به لعل مبدل نميشود. با سرشت خود چه مي تواند بكند؟ بدگهر آفريده شده است.
حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود
بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد
حافظ كه (در ايام جواني) دستش با سر زلف زيبا رويان بازي مي كرد چه حريف بي مانندي است كه دراين پيرانه سرهم همين فكر به سرش افتاده است.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
پيرانهسر: سرپيري، هنگام پيري.
جواني: با ياء وحدت به معناي يك جوان وبا ياء مصدري به معناي دوره جواني افاده معنا ميكند.
هواگير: 1) هوايي، در آرزوي پرواز، پروازي، اوجگير؛ 2) در هوا گرفته و صيد شده؛ 3) هوادار، هواخواه.
آهوي مشكين سيهچشم: آهوي مشكدار و سيه چشم كنايه از معشوق.
نافه: كيسهيي در زير شكم آهوي نر سرزمين ختن و تا تارستان كه محتوي ترشحات معطر به نام مشك است.
رهگذر: 1) كوچه، گذرگاه، معبر؛ 2) به سبب.
دل زنده: دلآگاه.
ديرمكافات: كنايه از اين دنياست كه هركسي پاداش و جزاي كار خود را همين جا ميبيند.
دردكشان: دردنوشان، رندان عاشق پيشه نيازمند كه به جاي شراب زلال از درد شراب ميآشامند.
طينت: گل، سرشت، خلقت.
بدگهر: بدجوهر، با عنصر بد، ماده بد.
دستكش: كسي كه دست كسي راگرفته و او را هدايت ميكند، چيزي را كه دست بر آن بكشند وبا آن بازي كنند.
دستكشش بود: 1) جاي نوازش دستش بود، ملعبهاش بود؛ 2) هدايتگري بود، راهنمايش بود.
طرفه حريف: رفيق و همكار مناسب، هم بازي چابك.
كش: كه آش، ضمير شين به حافظ برميگردد.
وزن غزل: مفعول مفاعيل مفاعيل مفاعيل
بحر غزل: هزج مثمن اخرب مكفوف مقصور
*
سعدي: زآنگه كه برآن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بي طاقتيم پرده برافتاد
ناصربخارايي: جان بر لب لعلش چو مگس برشكرافتاد
با وصل تو دل چون شبهي درگهر افتاد
ناصربخارايي: تا عكس تو از روزنه ديده درافتاد
درخانة دل پرتو شمس و قمر افتاد
كمالخجندي:
باز اين دل غمديده به دام تو درافتاد
بس مرغ همايون كه به تير نظر افتاد
اين غزل مربوط به سالهاي آخر شعر و شاعري حافظ و بازگشت از تبعيد او ميشود و غزلي است تفنني كه گريزي هم به شاهشجاع دارد. شاعر در بيت پنجم و ششم از آخرين جنگ شاهشجاع و هزيمت رقيب او سخن گفته چنانكه مصراع دوم بيت ششم را كه هدف و منظورش از (دردكشان) شاهشجاع است، ضربالمثل فراگير شده است. در بيت هفتم شاعر ا زبدسرشتي برادر شاهشجاع يعني شاهمحمود سخن به ميان آورده است، چه از رقابتهاي پشت پرده و جاهطلبيهاي شاهمحمود و همچنين از رقابتهاي عشقي فيمابين دو برادر و روابط جاسوسانه همسر شاهمحمود با شاهشجاع و بسياري مسائل ديگر بااطلاع بوده و بدين سبب است كه در ابيات 6،5 و7 به طرفداري از شاه شجاع برميخيزد. بايد اذعان كرد كه در واقع فرق چنداني بين شاهشجاع و شاهمحمود از لحاظ برتري اخلاقي دستگير خواننده صفحات تاريخ نميشود جز اينكه شاهشجاع درشعر و ادب دست داشت و مجالس ادبي او را حافظ بسيار دوست ميداشت و نسبت به خود شاهشجاع زيبا صورت هم كه 15 سال ازلحاظ جوانتر بود ميل و كششي داشت كه همين ميل و عشق باطني، شاعر آزاده ما را به تعريف و تمجيد او واداشته است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.