جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
هلال عید در ابروی یار باید دید
معنی بیت 1
جهان با هلال ماه ابروی عید را آراسته است؛ هلال عید را باید در ابروی کمانی محبوب دید.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
هلال عید در ابروی یار باید دید
جهان با هلال ماه ابروی عید را آراسته است؛ هلال عید را باید در ابروی کمانی محبوب دید.
شکسته گشت چو پشت هلال قامت من
کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید
وقتی یار ابروی کمانی خود را با وسمه آراست، قامت من از رنج عشق چون هلال خمیده شد.
مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت
که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید
گویی نسیم خطّ چهرهٔ تو صبح به چمن گذشته است که گل از بوی تو، مانند صبح، جامهٔ خود را چاک زده و شکفته است.
نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود
گل وجود من آغشته گلاب و نبید
هنوز ساز و باده در جهان نبود که سرشت وجود من با گلاب و شراب آمیخته بود؛ عشق و شادی از آغاز در طینت من بوده است.
بیا که با تو بگویم غم ملالت دل
چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید
بیا تا غم و ملال دل را با تو بگویم؛ بیتو توان و فرصت گفتوگو ندارم.
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم
که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید
اگر بهای دیدار تو جان باشد، خریدارم؛ زیرا خریدارِ خبره جنس خوب را به هر قیمتی که باشد میخرد.
چو ماه روی تو در شام زلف میدیدم
شبم به روی تو روشن چو روز میگردید
وقتی ماه چهرهٔ تو را در تاریکی زلفت میدیدم، شبم به نور روی تو مانند روز روشن میشد.
به لب رسید مرا جان و برنیامد کام
به سر رسید امید و طلب به سر نرسید
جانم به لب رسید ولی آرزویم برآورده نشد؛ امید به پایان رسید اما جستوجو و طلب همچنان ادامه دارد.
ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند
بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید
حافظ از شوق چهرهٔ تو چند سخن به نظم نوشته است؛ آن را بخوان و چون مروارید آویزهٔ گوش کن.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
وسمه: رنگِ تیره برای آرایش ابرو؛ هلال: ماه نو؛ خط: موی تازهٔ چهره؛ نبید: باده؛ رباب: ساز زهی؛ ملالت: دلتنگی؛ مبصر: خریدار خبره؛ کام: آرزو و بهره.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
غزل با هلال عید و ابروی محبوب آغاز میشود و از خمیدگیِ قامتِ عاشق به آرزوی دیدار میرسد. آمیختگیِ سرشت با گلاب و شراب، زبانِ ازلی بودنِ عشق است. تشبیه نظم به مروارید در پایان، شنیدن و به خاطر سپردنِ شعر را پیشنهاد میکند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.