روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
معنی بیت 1
(اي سلطان حق و حقيقت ) نقاب ا ز چهره بر گير و هستي و وجود خود م را از ياد من ببرو بگذار كه همه خرمن عاشقان سوخته دل را باد ببرد
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
(اي سلطان حق و حقيقت ) نقاب ا ز چهره بر گير و هستي و وجود خود م را از ياد من ببرو بگذار كه همه خرمن عاشقان سوخته دل را باد ببرد
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
وقتي مادل وديده خود را به دست طوفان محنت مشیّت سپرديم بگذار سيل غم بيايد و خانه مارا ا بيخ وبن بر كند
زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر
اي دل بي تجربه آزمند!اين موضوع را كه زلف همانند عنبر خالص اورا چه كسي مي بويد و بعيد است كه اين آرزو براي كسي ميسر شود ، فراموش كن .
سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر
(و ) به سينه بگو كه شعله آتشكده فارس را ( شرمنده كرد) فرو نشاند و به ديده بگو كه آبروي دجله بغداد را ببرد .
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر
خدا كند كه دستگاه پير مغان (خانقاه شيخ دادا در يزد) پابرجا باشد كه به جز آن چيزي اهميت ندارد . ديگران را بر اين گير كه بروند ونام ونشان مرا ا ياد خود ببرند .
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر میطلبی طاعت استاد ببر
بي كوشش و همت ، در رسيدن به اين مقصود (دولت پير مغان ) به جايي و مقامي نمي رسي . اگر پاداش كار خود را را خواهاني ، از اين استاد فرمانبرداري كن .
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
(اي پير مغان ) به من نويده را بده كه روز مردنم يك لحظه تورا خواهم ديد، پس از آن آسوده وبي خيال مرا به گور بفرست .
دوش میگفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر
شب گذشته ( آن دو ست نامهربان ) مي گفت كه با تيرهاي بلند مژگانم تورا خواهم كشت . خدواند ا فكر ظلم و ستم را از ذهن او ( در حق من ) دور ساز.
حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر
حافظ! از زود رنجي آن دوست و پيامدهاي آن بيمناك باش . از پيش او دور شو و اين ناله وفريادها را با خود به جاي ديگر ببر.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
وجود :هستي و خودي و در اصطلاح صوفيه وجود ، از ميان رفتن اوصاف خرد است بواسطه پنهان شدن اوصاف بشريت زيرا كه چون سلطان حق و حقيقت ظهور كند بشريت باقي نماند ( فرهنگ لغات عرفاني دكتر سجادي ) .
سوختگان : عاشقان سوخته دل ، ودر اصطلاح صوفيه : آنكه به مقام كمال عبودبيت رسيده و متحقق به حق گشته است ( فرهنگ لغات عرفاني دكتر سجادي ).
خرمن سو ختگان : خرمن وجود سوختگان .
بلا : مصيبتو گرفتاري ودر اصطلاح صوفيه مراد از بلا ، امتحان دوستان است به انواع بلاها و بلا لباس اولياء و غذاي انبيا ء است ( فرهنگ لغات عرفاني دكتر سجادي ).
عنبر خام: عنبر خالص.
هيهات: بعيداست ميسر نمي شود.
خام طمع: كسي كه آرزوهاي نابجا در سر مي پرور اند، صاحب توقعات بي مورد.
آتشكده فارس : يكي از سه آتشكده طراز اول زرتشتيان كه در شهر استخر فارس بر پا و به عدم خاموشي نامبردار بوده است. (دكتر معين) .
دولت پير مغان : كنايه از دستگاه و خانقاه شيخ محمد تقي الدين دادا است كه در زمان حافظ در يزد داير و مشهور بوده و هنوز هم محل خانقاه و فبر شيخ دادا در محله شيخ داد يزد پابر جاست.
نفسي: لحظه يي
لحد : خاك گور ، نهانگاهگور.
نازكي خاطر يار : زود رنجي و قهر و غضبي كه در پي دارد.
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
*
در فصل اول كتاب و در مبحث چرا حافظ به يزد تبعيد شد) در صفحه 75 و 76 به تفصيل دربارة اين غزل كه در آخرين فرجه هاي قبل از رفتن از شيراز به سوي يزد سروده شده صحبت شد و نظر خوانندگان محترم را بار ديگر بدان معطوف مي دارد آنچه لزوماً توضيح آن، سبب روشنتر شدن حالات و كيفيات روحي شاعر در آن زمان مي شود اين است كه از مفاد بيت هشتم اين غزل چنين بر مي آيد كه در آخرين تماسهاي بين شاه شجاع و حافظ (كه با واسطه يا بي واسطه انجام شده و اين بر مامعلوم نيست) حافظ مورد قهر و غضب شاه شجاع واقع شده ومؤكداً اطاعت از دستو رفتن به تبعيد از او خواسته و پيامدهاي نافرماني از آن به او گوشزد شده است و از آنجا كه براي اين شاعر آزاده ديگر راهي به جز اطاعت از دستور باقي نمانده ، به ناچار اين غزل را مي سرايد. اما روي سخن او در اول اين غزل بر خلاف ساير غزلهايي كه در اين بابت سروده با شاه شجاع نيست و بيت اول ودوم كاملاً جنبه عرفاني داشته و حافظ با محبوب ازلي خود صحبت مي كند و اين بدان معناست كه من از محبوب دنيايي خود روي برگردانيده و به سوي تو بازگشته و همه چشم اميدم از اين به بعد به سوي توست .
پس از آن به حالت قهر و عصبانيت خطاب به خود ، در بيت سوم مي فرمايد كه ديگر اين همه در فكر اين مباش كه بعد از تو چه كسي در دستگاه شاه شجاع به او نزديك و مقرب درگاه او مي شود؟ و اين افكار بچه گانه را از سر بدركن و به سينه وديده ات بگو كه با آه و اشك خود آتش آتشكده فارس را شرمنده و آبهاي دجله را بي آبرو كنند و در بيت پنجم ، چشم اميد خود را با خانقاه شيخ دادا مي دوزد كه دستگاهي پر رفت و آمد و محل تجمع عرفاي ساير بلاد بوده و روي سخن شاعر در ابيات 5و6 7 با مسئول اين خانقاه است . آنگاه در بيت هشتم ضمير كلام به شاه شجاع برگشته ودعا مي كند كه از شر غصب او در امان بوده باشد و در مقطع كلام ، اهميت اين تهديد را به خود ياد آورشده و تصميم خود را به خروج از شيراز و رفتن به سوي يزد بازگو مي كند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.