من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
معنی بیت 1
من دوستدار روی خوش و موی جذابم؛ و در برابر چشمان مست و شراب صاف و بی تقلب، هوش و خرد خود را از دست می دهم. از روی خوش دو معنی خواسته هم روی زیبا و هم خوشروئی و محبت؛ روی گشاده.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
من دوستدار روی خوش و موی جذابم؛ و در برابر چشمان مست و شراب صاف و بی تقلب، هوش و خرد خود را از دست می دهم. از روی خوش دو معنی خواسته هم روی زیبا و هم خوشروئی و محبت؛ روی گشاده.
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
گفتی که از سرّ عهد ازل نکته ای بگویم؛ وقتی می گویم که دو پیمانه ی شراب بنوشم. عهد ازل: زکان آغاز خلقت. یعنی باید ذوق و حالی داشته باشم که بتوانم از اسرار ازل حرف بزنم و رموز خلقت را بگویم، و این حال در سکر دست می دهد.
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
من آدمی اهل بهشتم، اما حالا در این سفر؛ به عشق جوانان زیبا گرفتار شده ام. اشاره به آدم ابوالبشر دارد که در بهشت بود و به کره ی خاکی رانده شد و حالا در این سفر ، عشقهای زمینی فرزندان او را گرفتار کرده است.
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
در کار عاشقی چاره ای جز سوختن و ساختن نیست؛ مرا از آتش مترسان، مثل شمع ایستاده ام. از ایستادن دو معنی در نظر داشته یکی سر پا بودن و دیگر ایستادگی و مقاومت کردن . می گوید در کار عشق چاره ای نیست، جز اینکه مثل شمع سوخت و ساخت . شمع در حالی که ایستاده، می سوزد و مقاومت می کند، من هم می سوزم و ایستادگی می کنم. سوختن شمع را سوز و گداز درون و ایستاده بود آن را با مقاومت عاشق مقایسه کرده است.
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
شیراز معدن لب لعل فام و مرکز حسن و جمال است؛ من جواهر فروش ورشکسته هستم به این جهت مضطرب و پریشانم. جوهری: جواهر شناس، جواهر فروش که در واقع این دو کیفیت با هم ملازمه دارند. مفلس: ورشکست شده، بی چیز و فقیر. ایرا: زیرا، از این جهت. می گوید همچنان که جایگاه لعل معدن است، جایگاه لبان لعل فام شهر شیراز است، آنجا مرکز حسن و جمال است و اینگونه لعل از آن معدن به دست می آید؛ خاطر من از این جهت مشوش است که جواهر فروش ورشکسته ای هستم، جواهرات زیبا را می شناسم، اما برای خرید بضاعتی ندارم – تنها باید به نگاه کردن اکتفا کنم.
از بس که چشم مست در این شهر دیدهام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم
از بس که چشم مست در شهر شیراز دیده ام؛ به راستی حالا شراب نمی خورم ولی به تاثیر آن چشمان مست حال کیف و سرخوشی دارم. سر خوشی: مستی متعادل، حالت شاد.
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
شهریست که از شش طرف آن زیبا رویان در حال ناز و کرشمه اند؛ بضاعتی ندارم وگرنه خریدار همه ی آن زیبا رویان هستم. شش جهت: شمال، جنوب ، مشرق، مغرب، بالا، پایین.
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
اگر بخت یاری کند که اسباب سفر ببندم و به سوی دوست بروم؛ حوران زیبای بهشتی با گیسوان خود از مفرش من گرد راه را پاک خواهند کرد. مفرش: هر چیز گستردنی، کیسه مانندی مستطیل شکل که از میانه باز می شود و لباس و رختخواب مسافر در آن گذاشته می شود. می گوید اگر بخت مساعدت کند که از این جهان بروم، و اسباب سفر به سوی دوست ببرم، با عزت و احترام در بهشت از من پذیرایی خواهند کرد، تا آنجا که حوران بهشتی با گیسوی خود از مفرش سفر من غبار روبی خواهند کرد. سفر آخرت را رفتن به سوی دوست می داند و سعادتی که باید به مساعدت بخت بدست آید.
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینهای ندارم از آن آه میکشم
حافظ، عروس طبع من آرزو دارد که جلوه گری کند؛ آیینه ای ندارم بدین جهت آه حسرت می کشم. رسم بوده هنگامی که عروس را به خانه ی داماد می بردند شخصی آینه به دست در برابر عروس حرکت می کرد، تا عروس جلوه ی خود را در اوج زیبایی ببیند. طبع خود را به چنین عروسی تشبیه کرده و آرزو دارد زیبایی آن را در اثری مثل آینه جلوه گر سازد، و چون محیط برای چنین جلوه گری آزادی آماده نیست، آه حسرت می کشد. پس حاصل معنی اینکه: آه می کشم که نمی توانم افکار و معانی جذابی را که در ذهن دارم در جایی منعکس سازم ، تا مردم به لطف و ارزش آن ها پی برند.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
بیغش: خالص و بیآلایش؛ گزیر: چاره و گریز؛ جوهری: گوهرشناس؛ مفلس: تهیدست؛ ایرا: زیرا؛ مفرش: فرش و گستردنی؛ عروس طبع: استعداد شاعرانه، به صورت عروس.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
شاعر میان توانِ گوهرشناسی و تنگدستی خود تناقض میبیند: شیراز معدن زیبایی است، ولی او خریدارِ بیسرمایه است. چشمِ محبوب بیشراب نیز سرخوشی میآورد. «عروس طبع» در پایان آرزوی جلوه یافتن شعر و داشتنِ مجالِ عرضهٔ آن را بیان میکند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.