برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
معنی بیت 1
اى واعظ،پى كار خود برو،اين چه فرياد است كه به راه انداخته اى؟من،دل از دست داده ام،تورا چه شده است؟
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
اى واعظ،پى كار خود برو،اين چه فرياد است كه به راه انداخته اى؟من،دل از دست داده ام،تورا چه شده است؟
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست
كمر او كه گويى خداوند آن را از هيچ آفريده،رمزى است كه هيچ آفريده اى به آن پى نبرده و گره رمز را نگشوده است.[اغراق لطيف شاعرانه اى است در توصيف باريكى كمر يار.كمر او آن قدرباريك است كه گويى خدا آن را از هيچ آفريده است.جناس زيباى كلمه ى«آفريده»نيز شايان توجه است.آفريده در مصراع اول فعل است و در مصراع دوم صفت.]
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست
تا لب او،مرا مانند ناى به آرزو نرساند،نصيحت تمامى مردم در گوش من مثل باد بى اثر است. [به اين تصوير عينى نظر دارد كه براى نواختن نى آن را بر لب مى نهند.گويى نوازنده،نى را مى بوسد. از اين تصوير براى بيان آرزوى خود(يعنى بوسه بر لب هاى يار)سود جسته است.]
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
گداى كوى تو از هشت بهشت بى نياز و اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است.
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
اگر چه مستى حاصل از شراب عشق،مرا از خود بى خود و وجودم را ويران كرده ولى پايه ى هستى واقعى و پايدار من از همين مستى و خرابى است.[تعبير عرفانى بيت اين است كه شراب عشق،وجود نفسانى مرا ويران كرده و به من هستى جاويدان بخشيده است.هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق!بين خرابى و آباد و آباد شدن از خرابى،رابطه ى پارادوكس برقرار است.يعنى جمع كردن دو موضوع متضاد با يكديگر و نسبت دادن آن دو به هم.]
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
اى دل،از بيداد و ستم يار شكوه مكن؛زيرا كه او همين را لايق تو دانسته و هر چه او بخواهد و انجام دهد،عين عدل و داد است!
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست
اى حافظ،برو و افسانه و افسون براى من مخوان،كه من از اين افسانه ها و نيرنگ ها بسيار به ياد دارم.[فسون دميدن،يعنى خواندن وردهاى مخصوص جادوگرى و دميدن آن بر شخص مورد نظربراى جادو كردن و فريفتن او.افسانه خواندن هم به كنايه يعنى فريفتن مخاطب.با سخنان بى اساس به طور كلى معشوق،در قبال سخنان شاعر در شش بيت نخست،به او پاسخ مى دهد كه اين سخنان در حال ما تأثيرى ندارد.براى من قصّه و افسانه مخوان!] دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
واعظ: پنددهنده؛ دقیقه: نکتهٔ باریک و دشوار؛ نای: نی؛ هشت خلد: هشت بهشت؛ مستغنی: بینیاز؛ بیداد: ستم؛ فسون: افسون و سخن فریبنده.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
غزل در برابر ملامتِ واعظ، تجربهٔ عشق را قرار میدهد. تصویر «خرابآباد» تناقضی شاعرانه است: عشقی که ظاهر زندگی را ویران میکند، بنیادِ معنوی آن را میسازد. سخن از بینیازی از بهشت، اغراق در ارزشِ قربِ محبوب است.
یادداشت انتساب: گنجور این غزل را «منتسب به چند نفر» معرفی کرده است. حضور آن در مجموعهٔ غزلیات، به معنی قطعی بودن انتساب آن به حافظ نیست.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.