بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
معنی بیت 1
ای بلبل، اگر با من سر یاری و خیال همراهی داری بنال، چرا که کار ما عاشقان دل از دست داده و ناتوان ناله و زاری است.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
20 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
ای بلبل، اگر با من سر یاری و خیال همراهی داری بنال، چرا که کار ما عاشقان دل از دست داده و ناتوان ناله و زاری است.
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافههای تاتاریست
آنجا که عطر نسیمی که از زلف یار گذشته فرا رسد دیگر جایی برای دم زدن و خودنمایی نافه تا تاری نیست.
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست
شراب بیاور تا جامه ریایی خود را با آن شسته و رنگین کنیم زیرا ما که از باده غرور مستیم نام هشیار برخود نهاده دم از هشیاری می زنیم.
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست
طمع و آرزوی دسترسی به زلف تو کار هر خام طمع ناپخته یی نیست زیرا پای دربند و زنجیر نهادن و خود را در حبس و بند گرفتار کردن کارعیاران و دلداران زیرک است.
لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
آنچه آتش عشق از آن روشن و شعله ور می شود عامل لطیف نغز و ناپیدایی در معشوق است که نامش لب لعل و رنگ و روی چهره و از این قبیل نیست.
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
زیبایی تنها در چشم و زلف و چهره و خال صورت خلاصه نمی شود. هزاران نکته وعامل دیگر دراین کار دخالت دارد.
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
رهروان از دنیا بریده راه عرفان، به لباس ابریشمین بی هنران اعتنایی نداشته و برای آن پشیزی ارزش قائل نیستند.
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست
به سختی می توان به آستانه و درگاه تو راه یافت. بلی، صعود به سوی آسمان فضیلت و برتری کاری بس دشوار است.
سحر کرشمه چشمت به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
سحرگاهان حالت اشارات چشم و ابروی تو را در خواب می دیدم آفرین بر وقوع چنین خوابی که بر بیداری برتری دارد.
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست
حافظ دست از ناله و زاری بردار و دل محبوب را با آن میازار که رستگاری و نجات ابدی دربی آزاری است.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
منت: تو را بامن.
سریاری: خیال کمک و همراهی، قصد همدلی
زار: ناتوان، ضعيف.
طره: مويي كه از ناحيه بالاي پيشاني تا بالاي ابرو در پيشاني فرو ريخته و در بالاي ابرو به خط افقي بچينند.
نافه: كيسهيي در زير شكم آهوي سرزمين ختا و ختن حاوي مواد مترشحه خون كه در اثر تغييراتي، معطر و به نام مشك موسوم ميشود.
دم زدن: تنفس كردن، لاف زدن، سخن گفتن، اظهار وجود كردن.
نافه تا تاري: مشك تا تاري، مشكي كه از تا تارستان ميآورند.
جامه زرق: جامه ريا و نيرنگ.
جام غرور: باده خودخواهي.
خيال روي تو: تصوير صورت تو در عالم خيال.
پختن: در اينجا به معني مجسم كردن و تصور كردن.
خيال زلف تو پختن: تصوير زلف و موي تو را در عالم خيال در پيش چشم مجسم كردن.
سلسله: زنجير، بند، كنايه از زلف يار.
زير سلسله رفتن: پاي در زنجير و بند و كند در زندان نهادن.
عياري: در لغت به معناي مَكّاري و تردستي و حيله بازي است و عياري شیوهیی از تربیت طبقهیی از اجتماع از قرن دوم به بعد بوده که به صفات جوانمردی و امانتداری و چالاکی متصف و عیاراندار و دستهیی بودند که با ضعفا مدارا و با اقویا سرستیز داشته و در زبان شعر حافظ به معنای زیرکی و راهزنی است.
لطیفه: اندیشه ظریفی که در ذهن ایجاد و زبان و بیان از شرح آن قاصر باشد، نکته ظریف و جاذبه دار یدرک و لا یوصف، گفتار نرم و دلپسند و به غایت نیکو و نغز.
خط: موهای تازه روئیده برچهره.
زنگاری: سبزرنگ، به رنگ مس زنگ زده.
خط زنگاری: موهای نرم زنگاری رنگ چهره.
جمال: چهره زیبا
مجردان: بریدگان از علائق مادی، تنهایان و یگانگان، منفرد، صاحبان انقطاع از تعلقات مادی، فارغان از عائله و همسر.
طریقت: راه، روش، مسلک، مذهب، دومین از منازل سه گانه سلوک: شریعت- طریقت- حقیقت، راه دل به سوی خدا.
مجردان طریقت: اهلالله، دست از تعلقات دنیا شسته و در راه خدا گام نهادگان.
نیم جو: نصف دانه جو، کنایه از بیارزش بودن و کمترین مبلغ.
عروج: برآمدن، بالا رفتن.
مراتب: جمع مرتبه، درجه و مقام.
کمآزاری: (ضرورت شعر) بیآزاری.
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
خواجوکرمانی: ترا که طرهمشکین وخطزنگاری است
چه غم زچهره زرد وسرشک گلناری است
عماد فقیه: امید بلیل بیدل زگل وفاداریست
ولی وفا نکند شاهدی که بازاریست
میرکرمانی: زچشممستتو دلرانصیب بیماریست که چشم مست تو در عین مردم آزاریست
حافظ این غزل را به استقبال از غزل خواجو کرمانی ساخته و پرداخته است. غزل خواجو در ۹ بیت و بسیار روان و دارای تشبیهات دلنشین است و حافظ در چند بیت در مقام مقابله با خواجو برآمده است:
۱- خواجو در مطلع غزل خود خویشتن را شیفته و دل از دست رفته به خاطر طره مشکین و خط زنگاری محبوب خود قلمداد میکند و حافظ در مقام تعریض برآمده میفرماید:
لطیفهیی است نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری است.
و بطوری که مشاهده میشود شاعر شیراز با دیدی وسیعتر به انگیزه عشق و مطلب و مضمون نگریسته است و در دو بیت بعد نیز در این باره داد سخن داده میفرماید زیبایی در چشم و زلف و خال و رنگ چهره نیست و هزار نکته دیگر در کار است که چشم تیزبین عاشقان عارف آن را میبیند و فیالجمله به یکی از آنها اشارت کرده میفرماید:
مجردان طریقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
حافظ در این بیت که به صورت ضربالمثل درآمده دید خود را از قالب ظاهری جمال یار برگرفته و به ویژگیها و امتیازاتی متوجه میکند که سبب عمق و پایداری و دوام عشق میباشد و یکی از آنها را که هنر است نام میبرد.
۲- خواجو میفرماید:
ندانم این نفس روحبخش جانپرور
نسیم زلف تو یا بوی مشک تا تاری است
و حافظ در مقام اعتراض و پاسخ برآمده خطاب به خواجو میفرماید:
در آن زمینکه نسیمیوزد زطره دوست
چه جای دم زدن نافههای تا تاری است
و تشبیه خواجو را دون شأن زلف محبوب میداند.
۳- خواجو در عظمت مقام و بیاعتنایی محبوب میگوید:
به حضرتیکه شهانرا مجالگفتن نیست
چه جای زاری سرگشتگان بازاری است
و حافظ قدم را فراتر نهاده میفرماید:
برآستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواری است
چه رسد به اینکه عاشق به آنجا رسیده و بنشیند و ناله و زاری سر دهد.
۴- خواجو در غزل خود مضمون و تشبیه زیبایی دراین بیت دارد:
فغانزمردم چشمتکه خونجانم ریخت
چهمردمی است که درعین مردم آزاری است
و حافظ در مقطع غزل خود میفرماید:
که رستگاری جاوید درکم آزاری است.
و این اشارهیی است به سوابق این مضمون درتاریخ ادبیات فارسی چه در قابوسنامه و کیمیای سعادت غزالی و مخزنالاسرار نظامی درباره کمآزاری و بیآزاری به صورت نثر و نظم عبارات و ابیات مستندی آمده است. نظامی میفرماید:
خانه بر ملک ستمکاری است
دولت باقی ز کمآزاری است
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.