از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
معنی بیت 1
نامه يي با خون دلم براي دوست نوشتم (و نوشتم): من دنيا و روزگار را در دوري تو (از دوري و درازي) به مانند قيامت ديدم.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
12 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
نامه يي با خون دلم براي دوست نوشتم (و نوشتم): من دنيا و روزگار را در دوري تو (از دوري و درازي) به مانند قيامت ديدم.
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
(الف) تنها اين اشكهاي چشمم براي ما علامت نيستند. از دوري او نشانه هاي زيادي در چشم دارم. (ب) از دوري او نشانه هاي زيادي در چشم دارم. آيا اين اشك هاي چشمم براي ما علامت نيستند؟
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
هر چه تجربه كردم از جانب او فايده يي به من نرسيد. كسي كه آزموده را بيازمايد پشيماني عايدش مي شود.
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
از طبيبي احوال دوست را پرسيدم گفت در دوري او رنج و عذاب و در نزديكي اش سلامت است.
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر (زياد) به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع مي شوم. (گفت) به خدا سوگند كه ما عاشقي را بدون سرزنش نديديم.
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در ازاء دادن جان شيرين خواستار جامي شده است تا از آن جام، شرابي از كرامت عشق بچشد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
اني: همانا كه من، به درستي كه من.
رايت: ديدم.
دهراً: دنيا را، روزگار را.
مِنْ: از.
هجركَ: دوري تو، فراق تو.
القيامه: قيامت، روز دور و دراز رستاخيز.
علامت: نشانه.
ليست: نيست (فعل ماضي مفرد غايبه) و در اينجا با حذف حمزه استفهام در اول كلمه (اليست) به معناي آيا نيست؟
دموع: (جمع دمع) اشكها.
عيني: چشم من.
هذا: اين.
لنا: براي ما.
العلامه: علامت، نشان.
من: كسي كه.
جرَّبَ: تجربه كرد، آزمود.
المجربْ: (اسم مفعول) آزموده.
حلت: (فعل ماضي) حلول كرد، نزول كرد، نازل شد.
به: به او.
الندامه: پشيماني، ندامت.
في: در.
بعدها: دوري آن.
عذاب: درد و رنج.
قربها: نزديكي آن، جوار آن.
السلامه: سلامت.
ملامت: سرزنش، نكوهش.
والله: به خدا، به خدا سوگند.
ما: (نفي) نه.
راينا: ديديم.
ما راينا: نديديم.
حبا: دوستي را.
بلا ملامه: بدون سرزنش و شماتت.
طالب: خواستار.
به جان شيرين: در برابر جان شيرين، در ازاي جان شيرين.
حتي: تا، تااينكه.
يذوق: بچشد.
منه: از آن.
كاسا: كاسه، جام.
من: از.
الكرامه: كرامت، بخشش، بزرگواري.
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب
٭
سنايي: دي ناگه از نگارم اندر رسيد نامه قالَتْ رَأي فؤادي مِنْ هِجْرِكَ القيامه
گفتم وفا نداري گفتا كه آزمودي؟ من جَرَبَّ المُجَرَّبْ حَلَّتْ بِهِ النِدامَهَ
گفتم كه عشق و دل را باشد علامتي هم؟ قالت دُموعُ عَيني لَمْ يَكْفَ بِالْعلامه؟
٭
بدون شك حافظ اين غزل خود را تحت تاثير مطالعه غزل سنايي سروده و انگيزه سرودن او هم مفاد بيت مطلع غزل سنايي است كه به مذاق حافظ چندان خوش نيامده و بدين سبب در غزل خود، شخصاً براي دوست نامه مي نويسد تا سوز و گداز عاشقانه از زبان عاشق بازگو شده باشد نه از زبان معشوق.
مفاد و ساختمان بيت دوم غزل حافظ و سنايي بازگو كننده يك مضمون اند و بيان سنايي فصيح تر است و اين بدان سبب است كه نخست اين مضمون را بكار گرفته و براي حافظ راه ديگري باقي نمي مانده جز اينكه برخلاف سنايي به صد علامت اشاره كند كه در او مشهود است و اين در واقع پاسخي به سنايي است منتها مصراع دوم ملمع حافظ را بايستي با همزه استفهام خواند (اليست).
مصراع دوم بيت سوم حافظ همان است كه سنايي در بيت دوم خود آورده و اين يك ضرب المثل عرب است كه هر دو به آن استناد جسته اند.
عبارت عربي مصراع دوم بيت چهارم حافظ را سودي و قريب، به اين صورت آورده اند:
في قربها عذابٌ في بُعدها السلامه ليكن از آنجا كه حافظ بلافاصله در بيت پنجم چنين اظهار مي كند: گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم. و اين بدان معنا ست كه حافظ در پاسخ طبيب مي گويد اگر زياد با دوست معاشرت كنم مورد ملامت مردم واقع مي شوم و مصراع دوم بيت پنجم از قول طبيب است كه در پاسخ حافظ مي فرمايد به خدا سوگند هيچ عشقي را بدون ملامت نديدم. به همين سبب في بعدها عذابٌ صحيح است و اين نا توان در معناي بيت پنجم كلمه (گفت) را در پرانتز به منظور افاده معني اضافه نموده است.
بيت مقطع اين غزل نيز مورد اختلاف حافظ شناسان است زيرا براي بعضي بدين گونه بليغ نيست و به همين سبب مرحوم رشيد ياسمي چنين اصلاح كرده اند:
حافظ چو طالب آمد ساقي بيار جامي
و به نظر اين ناتوان اگر قرار باشد چنين اصلاحي صورت گيرد بايستي آن را بدينگونه بخوانيم:
حافظ چو طالب آمد جامي، بيار ساقي
و عقيده ام بر اين است كه حافظ جامي به جان شيرين طالب آمده يعني در ازاء دادن جان شيرين، طالب جامي از باده عشق است و اين صورت كلام اصلي رسا و بليغ است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.