میدمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب
معنی بیت 1
سپیده بامدادی در حال دمیدن، و ابر خیمه و سایبان زده است ای یاران باده بیاورید! باده بیاورید!
میدمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب
سپیده بامدادی در حال دمیدن، و ابر خیمه و سایبان زده است ای یاران باده بیاورید! باده بیاورید!
میچکد ژاله بر رخ لاله
المدام المدام یا احباب
شبنم بر چهره لاله می چکد. ای دوستان شراب! شراب بیاورید!
میوزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب
نسیم بهشتی از سوی چمن وزان است، دَم به دَم شراب ناب بنوشید.
تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب
گل سرح در چمن بر تخت زمرّد نشسته است. شراب آتشین سرخ فام را دریاب.
در میخانه بستهاند دگر
افتتح یا مفتح الابواب
در میخانه را دگر بار بسته اند. ای خداوندِ گشاینده درها آن را بگشای.
لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سینههای کباب
لب و دندان تو بر جانها و سینه های سوخته و کباب شده حقّ نمک دارند.
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
در چنین موسم و فصلی شگفت آور است که اینطور با عجله و شتاب در میکده ها را به بندند!
بر رخ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش باده ناب
با نگریستن به روی ساقیِ زیبا و پری پیکر، مانند حافظ باده خالص و ناب بنوش.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تامل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش بینی قطعی آینده تفاوت دارد.
در کارت عجله نداشته باش و اصرار نکن. اگر می خواهی به مقصود برسی باید مشکلات زیادی را پشت سر بگذاری. این در بسته وقتی باز می شود که حقوق دیگران را رعایت کنی. غم خوردن سودی ندارد. با گذشت زمان به مراد خود خواهی رسید.
وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلان
بحر غزل: خفیف مسدّس مخبون مقصور
۱-خواجو کرمانی: طَلَع الصُّبح مِن وَراءِ حِجاب عَجِّلو بِالرحین یا اَصحاب
و حافظ تحت تأثیر خواجو در اوّلین فصل بهاری که شاه شجاع به اقتضای سیاست عوام فریبانه، همانند پدرش در میخانه ها را بسته است این غزل را سروده است.
۲-در این غزل هشت بیتی، شاعر در پنج بیت مؤکداً و تکراراً دوستان را به باده نوشی فرا می خواند و این ناشی از روح مغرور و شجاعانه اوست که تسلیم ریاکاری و تظاهر نشده به شاه شجاع می فهماند که ما همانیم که هستیم و همان خواهد بود.
۳-شاعر در سه بیت دیگر نیز به موضوع بستن میخانه ها اشاره و اظهار شگفتی کرده و در بیتی به شاه شجاع می فهماند که تو حقّ نمک بر دل سوخته من داری و این کنایتی است که وگرنه شدیدتر از این سخن می گفتم.
۴-ردیف ابیات این غزل به نحوه غزل چاپ قزوینی – غنی است و بطور وضوح مشهود است که جای ابیات ششم و هفتم باید با هم عوض شوند تا خللی در معنا به وجود نیاید و از اینگونه موارد کم نیست و چون سلیقه ها مختلف است، چاره کار در دست یک شورای عالی ادبی است که از طرف مقامات رسمی به این موضوع و حذف بعضی ابیات و در مواردی اضافه کردن ابیاتی از نسخ مهجور موجود اقدام و یک نسخه رسمی دیوان حافظ پیشنهاد نمایند تا بسیاری از مشکلات از میان برخیزد.