صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
معنی بیت 1
صبح است و از ابر بهمن ماه،قطره هاى باران فرو مى چكد؛(اى ساقى!)ساز و برگ شراب نوشى صبحگاهى را فراهم كن و جام يك منى بده.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
12 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
صبح است و از ابر بهمن ماه،قطره هاى باران فرو مى چكد؛(اى ساقى!)ساز و برگ شراب نوشى صبحگاهى را فراهم كن و جام يك منى بده.
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
در درياى مائى و منى گرفتار شده ام!شراب بده تا مرا از مائى و منى برهاند.[مائى و منى يعنى خودبينى و غرور و تكبّر.درياى مائى و منى تشبيه است و صبوح،هم شراب صبحگاهى است و هم مراسم و زمان نوشيدن آن.]
خون پیاله خور که حلال است خون او
در کار یار باش که کاریست کردنی
خون پياله را بنوش؛زيرا كه خون پياله حلال است و در كار يار باش كه شايسته ترين كار است.[خون پياله استعاره از شراب است.در ار يار باش،يعنى فقط به عشق يار بينديش.]
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست
مطرب نگاه دار همین ره که میزنی
اى ساقى آماده باش؛زيرا كه غم در كمين ما نشسته است.اى مطرب همين آهنگى را كه مى نوازى،ادامه بده.
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
شراب بده؛زيرا كه چنگ سر به گوش من آورد و گفت:پند اين پير خميده قامت را بشنو و زندگى را به خوشى بگذران![مقصود از پير خميده قامت يا پير منحنى،همان چنگ است.]
ساقی به بینیازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
پس اى ساقى،تو را به بى نيازى رندان سوگند مى دهم،شراب بده تا از صداى آوازه خوان مجلس بشنوى كه:هو الغنىّ.[هو الغنى،يعنى او بى نياز و مستغنى است،ضمن اشاره به آيه ى 26 -سوره ى لقمان،به صورت دو پهلو به كار رفته.يعنى علاوه بر مفهوم اصلى آن يعنى نسبت دادن بى نيازى به خداوند،عارف بى نياز و رها از تعلقات را نيز در نظر دارد.مى گويد:صداى آوازه خوان نيز ازبى نيازى رندان حكايت مى كند!و مى گويد:رندان،وارسته و بى نيازند!] **** دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
ژاله: قطرهٔ باران یا شبنم؛ صبوح: بادهنوشیِ صبح؛ مایی و منی: خودبینی و تمایزِ من و ما؛ ره: مقام و آهنگِ موسیقی؛ منحنی: خمیده؛ مغنی: آوازخوان؛ هوالغنی: او بینیاز است.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
باران صبحگاهی زمینهٔ مجلسِ ساز و شراب را فراهم میکند. رهایی از «مایی و منی» در برابر کمینِ غم قرار میگیرد. ساز چنگ، به سببِ شکل خمیدهاش، پیرِ پنددهنده میشود و پایان با بینیازیِ رندان و تعبیر «هوالغنی» پیوند میخورد.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.