دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ
معنی بیت 1
دل من در آرزوي ديدار روي فرخ مانند موي او آشفته و درهم است.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ
دل من در آرزوي ديدار روي فرخ مانند موي او آشفته و درهم است.
بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرخ
غير از زلف سياهش كسي ديگر پيدا نميشود كه از روي فرخ بهرهيي برده باشد.
سیاهی نیکبخت است آن که دایم
بود همراز و هم زانوی فرخ
(آن زلف) سياهي نيك بخت است كه پيوسته، در راه رفتن همراه او و در نشستن زانو به زانوي اوست.
شود چون بید لرزان سرو آزاد
اگر بیند قد دلجوی فرخ
نگاه سرو بوستان اگر به بالاي دلكش فرخ بيفتد (ازحسد) چون بيد برخود ميلرزد.
بده ساقی شراب ارغوانی
به یاد نرگس جادوی فرخ
ساقي، به ياد چشمهاي فريبنده فرخ، شراب ارغواني به من ارزاني دار.
دوتا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فرخ
قامت من از غم به مانند كمان خم شده و پيوسته به مانند ابروان پيوسته فرخ خميده است.
نسیم مشک تاتاری خجل کرد
شمیم زلف عنبربوی فرخ
بوي خوش زلف عنبر بوي فرخ، رايحه مشك تا تاري را شرمسار كرد.
اگر میل دل هر کس به جایست
بود میل دل من سوی فرخ
هر آينه ميل دل هركس به جايي گرايش دارد. ميل دل من به سوي فرخ است.
غلام همت آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرخ
بنده و ارادتمند وجود كسي هستم كه مانند حافظ فرمانبردار و غلام فرخ باشد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
هواي روي: در آرزوي ديدار.
هندوي زلف: زلف سياه.
برخوردار: بهرهمند، با نصيب.
آن، كه دايم: آن زلف سياه كه دايم.
هم زانو: همنشين، اشاره به بلندي زلف كه تا زانوان ميرسد.
نرگس جادو: چشم مست و سحر كننده.
دو تا شد: خم شد.
مشك تا تاري: مشكي كه از تا تارستان ميآوردهاند.
وزن غزل: مفاعلين مفاعيلن فعولن
بحر غزل: هزج مسدس محذوف
*
اين غزل در نسخه قزويني- غني نيامده و در ساير نسخههاي معتبر قديمي وجود دارد. مرحوم دكتر خانلري آن را از حافظ دانسته و هاشم جاويد ضمن تأييد تحقيقات خانلري در صحت وجودي شخصي بنام فرخ و صحت انتساب اين غزل به حافظ اضافه ميكنند كه فرخ غلامي از غلامان شاهشجاع بوده، درتاريخ كتبي هم نام او فرخآغا ذكر شده است و سودي نيز در يك مورد فرخ را فرخآغا خطاب ميكند. بايد دانست در گذشته نام فرخ براي غلامان انتخاب ميشده و در اصل بدون تشديد بوده و به مرور ايام درمحاورات با راء مشدد گفته شده است.
درتاريخ آلمظفر آمده كه: … (در راه فرخآغا از شاه شجاع بگريخت و به شوشتر رفت.) او يكي از سرداران لشكر شاهشجاع در هجوم به تبريز بوده است.
همايونفرخ در حافظ خراباتي او را حاكم ري دانسته و مينويسند نامش ملكفرخ يا اميرفرخ و از امرايي است كه با دودمان جلايري نسبت داشته ليكن درزمان سلطنت شاهشجاع در دستگاه او خدمت ميكرده و در لشكركشي شاهشجاع به آذربايجان همراه اين پادشاه بوده و در اين جنگ عليه سلطان حسين ايلكاني شركت كرده و از خود دلاوريها به منصه رسانده بوده است (حافظ خراباتي، ص 3866- 3867).
اما از اينكه حافظ دراين غزل به جاي آنكه از رشادت و شجاعت و سپاهيگري او نامي ببرد از زلف و قد و بالاي او مشتاقانه تمجيد ميكند. بعيد نيست كه دردستگاه شاهشجاع، اين غلام سياه همان قرب و مقام اياز را در دستگاه سلطان محمود داشته و در جنگها هم با شاه همراه بوده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.